مثل یک عطر اشنا
عمق فاجعه رو
نمی کوبه تو مغزت…!!!
^^^^^^^^^^^^^
در اتاقی که به اندازه ی تنهاییست
دل من
که به اندازه ی یک عشق است
به بهانه ی ساده ی خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گل ها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازه ی یک پنجره می خوانند
آه...
سهم من این است
سهم من این است
سهم من،
آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من میگیرد
سهم من پایین رفتن از پله ی متروکیست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید
"دستهایت رادوست دارم"
دستهایم را در باغچه می کارم
سبز خواهم شد
میدانم، می دانم ، میدانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهری ام
تخم خواهند گذاشت
ما را در سایت زمین دیار غربت است.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 84