گاهی که هیچ حوصلهام نمیکند
از من ِ یا آن با من ِ به ناچار !
حال اکنونام دست میدهد ؛
که گوشی همراهام را
کنار ِ عکس ِ بی تکلّمام جا بگذارم
...و بیرون بزنم از خودم
- با جدولی سیاه و سفید در ذهن
که کلید حلّ ِ آن دست خیابانیست
که هر روز خالی پُرم میکند....
چه حد حواس میخواهد ؟!
گم نشدن در حوالی ِ ازدحام بیتفاوت !
...و برگشتن به دیروزهایی
که آغشته نبود به بوی بیاعتنایی....
یک آبادی از تو دورم
چند دو راهه از خودم !
همین ، هنوز نشان خودم را میپرسم
- از کسی که هیچ هنگام فرآموشاش نیآیم..
...و پاسخ ِ چشمهای به شگفت آمدهاش را
- عادت به پچ پچ ِ در خود میبرم !
چهقدر گمشده دارد این شهر....
گویا فیروزکوهی
♥ نوشته شده در دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۲۵ ب.ظ توسط GhAsEdAk:
زمین دیار غربت است.......ما را در سایت زمین دیار غربت است.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 88